تبليغاتX
خورشید جاودانی
خورشید جاودانی
دهانت را می بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم روزگار غریبی نازنین 
قالب وبلاگ
دوشنبه

هفته در حال تمام شدن

سه شنبه

چهارشنبه

پنچ شنبه

آغاز هفته ی دیگر

لحظه های که گذشت

زمانی که رفت

جمعه

تمام شد

و شنبه

شروع هفته ی گذشته...

[ دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 13:59 ] [ اعظم ] [ ]

تو در چشم من همچو موجی

خروشنده و سرکش و ناشکیبا

که هر لحظه ات می کشاند به سویی

نسیم هزار آرزوی فریبا

 تو موجی

تو موجی و دریای حسرت مکانت

پریشان رنگین افق های فردا

نگاه مه آلوده ی دیدگانت

 تو دائم به خود در ستیزی

تو هرگز نداری سکونی

تو دائم ز خود می گریزی

تو آن ابر آشفته ی نیلگونی  

چه می شد خدایا ...

چه می شد اگر ساحلی دور بودم ؟

شبی با دو بازوی بگشوده ی خود

تو را می ربودم ... تو را می ربودم

فروغ عزیز

[ چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391 ] [ 11:16 ] [ اعظم ] [ ]
 برخيز كه مي رود زمستان
بگشاي در سراي بستان
نارنج و بنفشه بر طبق نه
منقل بگذار در شبستان
وين پرده بگوي تا به يك بار
زحمت ببرد زپيش ايوان
آواز دهل نهان نماند
در زير گليم عشق پنهان
بر خيز كه باد صبح نوروز
در باغچه مي كند گل افشان
خاموشي بلبلان مشتاق
در موسم گل ندارد امكان
[ شنبه بیست و هفتم اسفند 1390 ] [ 10:40 ] [ اعظم ] [ ]

تو کیستی، که من اینگونه بی تو بی تابم؟

شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم.

تو چیستی، که من از موج هر تبسم تو

بسان قایق، سرگشته، روی گردابم!
تو در کدام سحر، بر کدام اسب سپید؟
تو را کدام خدا؟
تو از کدام جهان؟
تو در کدام کرانه، تو از کدام صدف؟
تو در کدام چمن، همره کدام نسیم؟
تو از کدام سبو؟


من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه!
چه کرد با دل من آن نگاه شیرین، آه!
مدام پیش نگاهی، مدام پیش نگاه!
کدام نشاه دویده است از تو در تن من؟
که ذره های وجودم تو را که می بینند،
به رقص می آیند،
سرود میخوانند!


چه آرزوی محالی است زیستن با تو
مرا همین بگذارند یک سخن با تو:
به من بگو که مرا از دهان شیر بگیر!
به من بگو که برو در دهان شیر بمیر!
بگو برو جگر کوه قاف را بشکاف!
ستاره ها را از آسمان بیار به زیر؟


ترا به هر چه تو گویی، به دوستی سوگند
هر آنچه خواهی از من بخواه، صبر مخواه.
که صبر، راه درازی به مرگ پیوسته ست!
تو آرزوی بلندی و، دست من کوتاه
تو دوردست امیدی و پای من خسته ست.

همه وجود تو مهر است و جان من محروم

چراغ چشم تو سبزست و راه من بسته است.

 فریدون مشیری

[ چهارشنبه هفدهم اسفند 1390 ] [ 16:59 ] [ اعظم ] [ ]
بگو بین بد و بدتر/ چه حق انتخابی هست؟

از این تصمیم نمی‌ترسم؛/ در افکارم غم نان است.

دلم در کاغذی مرموز،/ در این‌صندوق پنهان است.

از این تصمیم می‌ترسم،/ که مار از آستین روید،

و دست معرکهگیری،/ کلید جعبه را جوید.

از « آزادی » اگر گفتن،

بدان « دریاسرابی » هست.

بگو بین « بد » و « بدتر »،

چه حق انتخابی هست؟

به انسان رأی خواهی داد،/ به « عنوان »، « عکس » یا « تبلیغ »،

به « اسم بهتر از هیچ ِ/ دموکراسی ِ در تعلیق »؟

کسی که فکر کرد، از « بد »،/ نمایی « خوب » پیدا کرد،

به جای دیدن یک فیلم،/ میانپرده تماشا کرد!

از « آزادی » اگر گفتن،

بدان « دریاسرابی » هست.

بگو بین « بد » و « بدتر »،

چه حق انتخابی هست؟

خبرهای خوش فردا،/ به دست کولیان افتاد.

بهای فال خوشبختی،/ برای ما گران افتاد.

اگر روباه جای شیر،/ نصیبش تاج زرین شد،

بدان که سر نوشت ما،/ همه از پیش تعیین شد.

از « آزادی » اگر گفتن،

بدان « دریاسرابی » هست.

بگو بین « بد » و « بدتر »،

چه حق انتخابی هست؟

پی نوشت..آهنگ تصمیم از استاد ابی


[ چهارشنبه دهم اسفند 1390 ] [ 11:16 ] [ اعظم ] [ ]
 این روزها دوست دارم یک ریز به تو بگویم:

 دوستت دارم.

 این روزها بوی آمدنت میاید.

 روزی که تو میایی.

 آمدنت چه نزدیک است.

 و چه شوقی دارم برای آمدنت.

 روزی که تو میایی.

 

[ چهارشنبه دهم اسفند 1390 ] [ 10:30 ] [ اعظم ] [ ]
واست بی تابم و بیخوابم و میدونی دلتنگم

واست میمیرم و درگیرم و با دنیا در جنگم

منو تنها نزار از روزگار با اینکه دل خستم

واست دیوونم و میمونم و تا آخرش هستم

داره میباره بارون و تو نیستی

شده این خونه زندون و تو نیستی

چقدر حسِ بدیه حسِ تنهایی

دارم میشکنم آسون و تو نیستی

دارم میشکنم آسون و تو نیستی

دارم از بین میرم توی این دلتنگی

داره دل میگیره بی تو از بیرنگی

دارم از بین میرم توی این خاموشی

کاش میشد میبردی منو با آغوشی

نمیشه با نبودت ساده سر کرد

نمیشه سالم از این غم گذر کرد

داره میباره بارون و تو نیستی

شده این خونه زندون و تو نیستی

چقدر حسِ بدیه حسِ تنهایی

دارم میشکنم آسون و تو نیستی

پ.ن:آهنگ حس تنهایی از ابی

[ چهارشنبه سوم اسفند 1390 ] [ 15:27 ] [ اعظم ] [ ]
آغوش تو امن ترین سرزمین رویای من

نفسهای تو بهترین دلیل بودن من

قلب تو قشنگ ترین فتح زندگی من

لبخند تو زیباترین لحظه های من

بودن تو یعنی من

                                         **********

آنگاه که کویر دلم

رویای دیدنت را بهاری می کند

باران بهار , اشک شوقی است که

گونه هایم را می نوردد.

بر دلم می نشیدند و گل باغچه ام را

آبیاری می کند.

عشق من , من باغچه

و تو گل.

گل باغچه ام

آغوشم را پناهی میکنم

تا باد پاییزی پرپرت نکند.

و قلبم را تقدیم به تو.

عاشقانه تقدیم به تو.

[ یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390 ] [ 2:45 ] [ اعظم ] [ ]
پرواز تا اوج با تو

عشق برای تو

محبت نثار تو

ناخودآگاه من شدم تو

من برای تو

حال و احوال برای تو

این احساس خوب مال تو

هر جا رو میکنم تو

بی تو من هیچ ام ولی با تو...

این شعر م برای تو...

[ شنبه پانزدهم بهمن 1390 ] [ 9:4 ] [ اعظم ] [ ]
 ناب ترین روز در تقویم شمسی بخاطر حضور توست

 امروز زیباترین روز روز میلاد توست

در فصلی سرد اما با وجود گرم که در تو هویداست

 قشنگ ترین ترین لحظه ی این ماه لحظه ی تولدتوست.

 

 تولدت صمیمانه مبارک

[ سه شنبه بیستم دی 1390 ] [ 15:8 ] [ اعظم ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

خورشيد جاودانه مي درخشد در مدار خويش / مایيم كه پا جاي پاي خود مي نهيم و غروب مي كنيم هر پسين / اين روشناي خاطر آشوب در افق هاي تاريك دوردست / نگاه ساده فريب كيست كه همراه با زمين / مرا به طلوعي دوباره مي كشاند؟
امکانات وب

كدهای جاوا وبلاگ

قالب وبلاگ

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس